فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

چه ازدواج کرده باشید و چه نکرده باشید این را بخوانید

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تشریفات مجالس , ماشین عروس , ازدواج , طلاق


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٤ | ۸:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()
چگونه موفقیت یک ازدواج را پیش بینی کنیم؟
ببین شکور، می‌خوام ببینم من و تو چه‌قدر از نظر عاطفی با هم شباهت داریم. چند تا سوال ازت می‌پرسم، اگر درست جواب بدی، مشخص می‌شه من و تو از نظر عاطفی با هم تفاهم و مشابهت داریم یا نه!» این بخشی از دیالوگ دریا و شکور در سریال شمس‌العماره بود که با تعجب مرد داستان از اینکه آزمون تفاهم چرا بعد از ازدواج انجام می‌گیرد، همراه بود. شاید این موضوع در سریال به‌صورت طنز نمایش داده شده باشد اما در عالم واقعیت نیز گهگاه اتفاق می‌افتد...

چگونه موفقیت یک ازدواج را پیش‌بینی کنیم؟
«ببین شکور، می‌خوام ببینم من و تو چه‌قدر از نظر عاطفی با هم شباهت داریم. چند تا سوال ازت می‌پرسم، اگر درست جواب بدی، مشخص می‌شه من و تو از نظر عاطفی با هم تفاهم و مشابهت داریم یا نه!» این بخشی از دیالوگ دریا و شکور در سریال شمس‌العماره بود که با تعجب مرد داستان از اینکه آزمون تفاهم چرا بعد از ازدواج انجام می‌گیرد، همراه بود. شاید این موضوع در سریال به‌صورت طنز نمایش داده شده باشد اما در عالم واقعیت نیز گهگاه اتفاق می‌افتد...

امروزه در دفاتر مشاوران و روان‌شناسان از این دست آزمون‌ها زیاد انجام می‌گیرد. البته برخی از این کارشناسان، به دقت به صحبت‌های زوج‌های داوطلب ازدواج گوش می‌کنند و برخی دیگر که کم هم نیستند، مبلغ گزافی بابت انجام دادن و تفسیر این آزمون‌ها از مردم می‌گیرند و کاری به خواسته‌ها و درددل زوجین ندارند. اما این تست‌ها تا چه حد صحت دارند و اصولا چه چیزهایی را می‌سنجند؟ دکتر بدری‌سادات بهرامی، روان‌شناس و مشاور خانواده به این سؤال جواب می‌دهد.

▪ خانم دکتر! به‌عنوان اولین سوال، آیا شما از همه داوطلبان ازدواج و مشاوره قبل از آن، برای تشخیص هم‌خوانی، تست و آزمون می‌گیرید؟

ـ تقریبا بله. چون برای تعیین خطوط و اصول کلی شخصیت و رشد و تکامل عاطفی به ما کمک می‌کند اما باید در کنار شرح حال کامل و جامع باشد.

▪ رشد و تکامل عاطفی برای چیست؟ آیا اساس آزمون است؟

ـ به نوعی بله. در حقیقت یک روان‌شناس معروف به نام اشترنبرگ که مثلث عشق را توصیف کرد، متوجه شد رشد و تکامل عاطفی در یک فرد، به مسایل ژنتیک و محیطی که فرد در آن رشد کرده و عوامل محیطی گوناگون دیگر مربوط می‌شود و این موضوع شاخص بسیار مهمی در جهت تشخیص بلوغ عاطفی و میزان انطباق آن با شرایط مختلف محیطی است. به همین علت آزمون‌هایی را برای تشخیص هم‌خوانی و رشد عاطفی افراد به ویژه داوطلبان ازدواج ابداع کرد.

▪ خب، این تست‌ها و آزمون‌ها چه‌قدر در صحت پیشگویی موفقیت‌آمیز بودن یک پیوند زناشویی نقش دارد؟

ـ ببینید، می‌توانم بگویم قطعا نقش به مراتب کمتری از ابراز هوشمند یعنی تجزیه و تحلیل انسان ماهر و مجرب در زمینه روان‌شناسی دارد. این ابزار، وسیله کمکی است در دست روان‌شناس نه اینکه اساس تشخیص و رد و تایید پیوند زناشویی. این انسان به مثابه ابزار هوشمند است که شخصیت افراد را براساس گفته‌ها و محتوای آنها و نگاه عاطفی و نحوه بروز عواطف افراد را ارزیابی می‌کند و اگر مشکلی یا انحرافی از محدوده طبیعی وجود داشته باشد، می‌تواند بگوید که آیا قابل حل است یا بهتر است از برقراری پیوند زناشویی خودداری کنند.

▪ اگر فرض کنیم که تست‌ها، نامتناسب بودن زوجین را نشان بدهدو ابزار هوشمند یا روان‌شناس هم تناسب زوجین را نشان دهد، تصمیم براساس کدام خواهد بود؟

ـ اولا، به ندرت اختلافی در این حد یعنی کاملا متضاد هم به دست می‌آید. شاید در برخی موارد حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد اختلاف موجود باشد که در این موارد هم همان‌طور که گفتم این کارشناس مشاور است که می‌بیند و تصمیم می‌گیرد که اگر مشکلی وجود دارد، حل شدنی است یا خیر. اما تست و آزمون، نمی‌تواند این تغییرات رفتاری را پیش‌بینی کند. مطمئنا با انسان طرف هستیم نه با ماشین و احتمال وجود هرگونه تغییری در رفتار انسان‌ها با گذشت زمان وجود دارد.

▪ در فرهنگ‌ها و کشورهای مختلف، به این آزمون‌ها چگونه نگاه می‌شود؟

ـ در کشورهایی مثل آمریکا و اروپا که خود تولیدکننده این آزمون‌ها هستند، اولا این آزمون‌ها متناسب با فرهنگ و شرایط جامعه آنجا ابداع می‌شود و البته ما این تست‌ها را براساس مشخصات فرهنگی و اجتماعی خود بومی‌سازی می‌کنیم. اما دوم و موضوع مهم این است که در این‌گونه کشورهای پیشرفته یک فرهنگ ضدتست وجود دارد و هرگز برای همه افراد، انجام دادن آزمون‌های روان‌شناسی و ازدواج را توصیه نمی‌کنند. اما در ایران، همان‌طور که مردم به پزشک مراجعه می‌کنند و تا با نسخه سرشار از دارو از مطب بیرون نیایند، گویی به پزشک مراجعه نکرده‌اند، تصور می‌کنند وقتی به روان‌شناس و مشاور مراجعه می‌کنند، حتما باید تست و آزمون روان‌شناسی بدهند. این باور اشتباه است و باید در کشور ما هم اصلاح شود چون شخصیت، عواطف، هوش هیجانی و اصولا رفتارهای انسانی، پیچیده‌تر از آن هستند که حتی با حدود ۵۰۰ سوال تست mmpi سنجیده شوند که تازه یکی از چند آزمون شخصیت‌شناسی است. تست‌ها براساس شرایط فرد و جامعه و عوامل محیطی ممکن است پاسخ‌های متفاوتی در دو فرد با شرایط جسمی و روانی مشابه نشان ‌دهد. پس افراد نباید زیاد روی این تست‌ها اصرار کنند بلکه باید به روان‌شناس اجازه بدهند تا خود تشخیص دهد که آیا به برگزاری آزمون شخصیت نیاز است یا خیر و چه سوال‌هایی باید ارایه شود.

▪ اگر زوجی بخواهند والدین خود را به ازدواج‌شان وادار کنند و مجاب‌شان کنند که با هم تشابه عاطفی دارند و سوالات را به دروغ و با هماهنگی جواب دهند، شما و همکاران‌تان متوجه می‌شوید؟

ـ قطعا همین‌طور است؛ چون حتی در خود سوالات، سوال‌های انحرافی زیادی وجود دارد که اگر به یک یا چند سوال، جواب مشابه دهند، آن سوالات انحرافی، مچ‌شان را می‌گیرد و در ضمن اگر از این مرحله هم عبور کنند، سوال‌هایی که روان‌شناسان و مشاوران می‌پرسند، نقطه‌ضعف موجود را مشخص خواهد کرد.

▪ چه عواملی را در این آزمون‌ها می‌سنجید؟

ـ یکی از این تست‌ها، آزمون mmpi است که بیماری و سلامت را در زمینه روان می‌سنجد. آزمون بعدی، قصه عشق اشترنبرگ است که خود به بخش‌هایی مانند قصه سفر، قصه تجارت و قصه اعتیاد و... تقسیم‌بندی می‌شود و براساس سوالات و نمره‌دهی به آنها میزان تشابه زوجین را در موقعیت‌های مختلف زندگی می‌سنجد و نشان می‌دهد، چه ارتباط عاطفی ممکن است بین این زوج وجود داشته باشد.

 

▪ شما در بخش هوشمند آزمون، چه سوالاتی می‌کنید؟

ـ ما در این بخش، در حقیقت چارچوب اولیه لازم برای تشکیل زندگی مشترک را می‌سنجیم. اینکه نیروهای تربیتی و شیوه رشد و تکامل و محیط تربیتی و فرهنگ حاکم بر خانواده چگونه است. بعد از آن تناسب اعتقادی و فرهنگی را می‌سنجیم. اقتصادی یعنی جهان‌بینی فرد نسبت به هستی و موجودیت انسان و فرهنگ یعنی ارزش‌ها و ضدارزش‌ها در هر خانواده براساس محیط تربیتی و فرهنگ خانوادگی. ممکن است ارزش در یک خانواده، در خانواده‌ای دیگر با فرهنگ دیگر، ضدارزش محسوب شود. خودم از مراجعه‌کنندگان سوالاتی درباره روابط خانوادگی می‌پرسم و واکنش‌ها و عقاید طرف مقابل را می‌سنجم. بعد از آن طبقه اجتماعی و اقتصادی زوجین را با هم می‌سنجم. اینکه از نظر شغلی خود فرد و موقعیت شغل و اقتصاد خانواده دو طرف چه‌قدر با هم تشابه طبقه اجتماعی دارند. پس از آن، عناصر شخصیتی را با تکنیک‌های خاص و سوالاتی مرتبط، می‌سنجیم و اگر تفاوتی و تشابهی وجود داشته باشد، گوشزد می‌کنیم. بنابراین معمولا ارزیابی‌های رودرروی مشاور و زوجین در زمینه این موارد انجام می‌گیرد و در پایان، تست هوش هیجانی، برای تشخیص قدرت سازگاری؛ تست mmpi برای تشخیص بیماری یا تایید سلامت روان و تست قصه عشق اشترنبزگ برای تطابق عاطفی در موقعیت‌های گوناگون انجام می‌گیرد. البته سلیقه همکاران در این زمینه متفاوت است و براساس تجربه و نوع نگاه کارشناسی، متفاوت است و هیچ تفاوتی با هم ندارند. مهم این است که بدانیم این زوج در کنار یکدیگر می‌توانند لذت ببرند و در شرایط گوناگون با یکدیگر و با شرایط سازگار شوند. از اعمال دیگر که بسیار هم مهم است و ما می‌سنجیم، رضایت والدین و موقعیت شغلی مرد و زن است. نحوه شکل‌گیری زندگی آینده، بلوغ روانی، بلوغ اجتماعی، بلوغ عاطفی‌روانی، بلوغ اقتصادی و توان مالی نیز از جزییات مواردی است که سنجیده می‌شود. در مجموع اگر دو نفر بیشتر از ۶۰ درصد با یکدیگر تشابه داشته باشند و توانایی سازگاری و تغییر با ۴۰ درصد تفاوت موجود را داشته باشند و به شرط اینکه در هر کدام از عوامل، حتی یک عامل مهم، تفاوت فاحشی وجود نداشته باشد و با فرض اینکه مواردی مانند رضایت والدین وجود داشته باشد، ما به برقراری پیوند زناشویی توصیه می‌کنیم.

تشریفات مجالس و خدمات مجالس ستاره طلایی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تشریفات مجالس , ماشین عروس , ازدواج , خانواده


تاريخ : شنبه ۱۳٩۱/٢/٩ | ۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)
۲ - مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )
۴- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )
۵- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )
۷- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )
۸ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )
۹- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
۱۰ -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )
۱۲- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )
۱۳- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )
۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )
۱۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)
۱۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )
۱۷- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
۱۸- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )
۱۹- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
۲۰- ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )
۲۱- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )
۲۲- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )
۲۳- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )
۲۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)
۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )
۲۶- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)
۲۷- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید. ( سونی اسمارت)
۲۸- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )
۲۹- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( کریستین )
۳۰- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز)

تشریفات مجالس و خدمات مجالس ستاره طلایی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج , ماشین عروس , تشریفات مجالس , تشریفات عروسی


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()

مهم ترین عواملی که باعث دوام زندگی مشترک می شود:

1- هر دوی شما در سنین بالا ازدواج کرده اید:
ازدواج در سنین بالای 25 سال احتمال منجر شدن رابطه به طلاق را کاهش می دهد. علت آن هم اینست که افراد در سنین بالا بالغ ترند. در مورد آنچه از همسر خود انتظار دارند صراحت و شفافیت بیشتری دارند و از نظر اقتصادی نیز دارای وضعیت با ثبات تری هستند.

2- شما و همسرتان دارای نظام اعتقادی یکسانی هستید:
هم کیش بودن زن و شوهر پیوندی بسیار قدرتمند است زیرا شما و همسرتان را در سطحی معنوی به هم نزدیک می کند و به ازدواج شما هدفی برتر می بخشد.

3- شما از تحصیلات بالایی برخوردارید:
ضروری نیست اما به طرز چشمگیری احتمال طلاق را کاهش می دهد!

4- والدین شما رابطه ی موفق و پایداری دارند:
اگر شما در یک خانواده ی سالم بزرگ شده اید احتمال اینکه رابطه تان به طلاق بیانجامد نسبت به کسانی که والدینشان ازهم جدا شده اند بسیار کمتر خواهد بود زیرا بسیاری از آنچه ما در مورد ازدواج و رفتار با همسرمی آموزیم در اثر مشاهده ی رفتار والدینمان است.

5- درآمد سالانه ی شما برای گذران زندگی کفایت می کند:
صرف وجود پول خوشبختی نمی آفریند اما زوج هایی که سطح درآمد بالایی دارند درگیری کمتری بر سر مدیریت مسائل مالی خواهند داشت. آنها آنقدر امنیت مالی دارند که کمتر به مسائل امرار معاش بیندیشند و بیشتر به زندگی خود بپردازند.

6- شما دارای فرزند هستید:
احتمال جدایی زوج هایی که فرزند دارند در مقایسه با زوجهای بدون فرزند کمتر است. با این حال لازم است که بدانید پرتنش ترین دوران در زندگی زناشویی پس از تولد اولین فرزند است. به همین علت لازم است فرزند اول تنها پس از استحکام پایه های رابطه متولد شود.
(زندگی تلخ با بچه شیرین نمی شود!)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زن و شوهر , ازدواج , خانواده , زندگی


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()

نظر شما راجع به خودتان چیست؟ آیا انسان شادی هستید یا اینکه فکر می کنید شادی به اندازه کافی در زندگی تان وجود ندارد؟ مطالعه ها نشان می دهند که شاد بودن آدم ها ارثی نیست و این محیط زندگی و شرایط آنهاست که می تواند در روحیه شان تاثیرگذار باشد ...

از طرفی، گاهی شادی و خوشی به اندازه کافی در زندگی مان وجود دارد و ما نمی توانیم یا نمی خواهیم آنها را ببینیم. یک ضرب المثل اسپانیولی می گوید که خوشی پنهان، شمع خاموش شده است. یعنی به محض اینکه خود فرد اراده کند، می تواند از گرمای آن بهره ببرد به شرط آنکه بخواهد! ما در اینجا ۹ علامت را که نشان دهنده وجود شادی در زندگی افراد است به شما معرفی می کنیم و اگر این نشانه ها در زندگی شما وجود داشته باشند یعنی اینکه زندگی خوب و شادی دارید.


1. اگر دانش آموز خندانی بوده اید

همین الان بلند شوید و به سراغ آلبوم هایتان بروید و یکی دو تا از عکس های دوران دبیرستان را پیدا کنید. حالت چهره تان چگونه است؟ خوشحال و خندان یا بداخلاق و اخمو؟! تحقیق ها ثابت کرده اند که افرادی که در عکس های دوران دبیرستان یا حتی دانشجویی شان، لبخند به لب دارند، ۵ برابر کمتر از همکلاسی های اخمو یا بی تفاوت شان طلاق می گیرند و زندگی شادتر و پایدارتری نسبت به آنها دارند. ضمن اینکه افراد خنده رو، بیشتر مورد توجه سایرین هستند و انرژی مثبت آنها باعث می شود که همسرانی خوش خنده و مهربان داشته باشند.

2. اگر خواهر دارید

افرادی که حداقل یک خواهر دارند، اجتماعی تر هستند، خوش بین اند و از توانایی هایشان آگاه ترند و بیشتر از آنها استفاده می کنند. این یک نظر فمینیستی نیست، بلکه نتایج سال ها تحقیق محققان انگلیسی است که به تازگی منتشر شده است. اصلا اگر خودتان هم دقت کنید به این نتیجه می رسید که وجود دختر در خانواده، باعث تلطیف محیط زندگی می شود و خانواده هایی که چند پسر دارند، معمولا روابط خشک و سردی بینشان حاکم است و شاید این موضوع به خاطر طبع خشن تر پسرها نسبت به دخترها باشد.

3. اگر به تلویزیون نمی چسبید

محققان دانشگاه مریلند، ۴۵ هزار آمریکایی را طی ۳۵ سال مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که افراد شاد، کمتر از ۳۰ درصد از وقتشان را در روز به تماشای تلویزیون اختصاص می دهند، آنها می گویند که شادترها، بیشتر ورزش می کنند، وقت شان را با خانواده شان می گذرانند، مطالعه می کنند و به فکر سلامت خود هستند و همه این کارها باعث می شود که آنها کمتر تلویزیون تماشا کنند.

4. اگر سوغاتی هایتان را جلوی چشم می گذارید

دکتر سوبخالیو بومیرسکی، استاد روان شناسی دانشگاه کالیفرنیا می گوید: "افراد شاد، سوغاتی ها و عکس های یادگاریشان را بیشتر در معرض دید قرار می دهند تا خاطره روزهای خوش، هر روز برایشان تکرار شود و بتوانند در اولین فرصت، دوباره آن روزهای خوش را با کسانی که دوستشان دارند، تکرار کنند."

5. اگر ورزش می کنید

محققان دانمارکی می گویند که کسانی که زیاد ورزش می کنند، کمتر دچار استرس می شوند و بیشتر از زندگیشان لذت می برند. در عوض، افراد بی حال و حوصله و آنهایی که اهل ورزش کردن نیستند، ۷۰ درصد بیشتر از سایرین استرس می گیرند و از زندگی خودشان هم راضی نیستند. برای اضافه کردن مقدار بیشتری شادی به زندگی تان، کافی است که روزانه ۱۷ تا ۳۴ دقیقه ورزش کنید.

6. اگر عاشق هستید

پژوهشگران انگلیسی معتقدند که اسیر بودن در دام عشق می تواند شادی بیشتری را نصیب افراد کند. آنها می گویند که یک زوج عاشق، ۳۰ درصد شادتر از سایر افراد جامعه هستند و این امر تنها به دلیل این است که آنها هر کاری را برای جلب رضایت و به دست آوردن آرامش طرف مقابل شان انجام می دهند.

7. اگر وقت تان را با آدم های شاد می گذرانید

برقرار کردن یک رابطه با همسایه ای خوش بین، دوستی امیدوار یا همکاری خنده رو می تواند تاثیر بسیار مثبتی روی روحیه شما داشته باشد. حالا هر چقدر صمیمیت و رفت و آمد شما با این گونه افراد بیشتر باشد، اوقات شادتری را هم در زندگی سپری خواهید کرد. مثلا اگر نصف روزتان را با افراد شاد بگذرانید، ۴۲ درصد و اگر یک سوم از وقت تان را با آنها باشید، ۲۲ درصد شادتر از روزهای قبل خواهید بود.

8. اگر اهل قهوه یا چای گرم هستید

محققان آمریکایی می گویند که آرامش روانی، شادی فیزیکی را به دنبال دارد. آنها رفع خستگی با نوشیدن یک لیوان شکلات، قهوه یا چای گرم را راهی برای رسیدن به آرامش و شادی پس از یک روز کاری سخت می دانند.

9. اگر حداقل ۲ دوست صمیمی دارید

کسانی که حداقل ۲ دوست صمیمی دارند، بسیار شادتر از سایر افراد هستند و زندگی زناشویی موفق تری را هم تجربه می کنند. دلیل این ادعا هم نتایج تحقیق هایی است که انگلیسی ها روی بیش از ۶۵۴ زوج انجام داده اند و طی این تحقیق ها به این نتیجه رسیدند که درد دل و مشورت کردن با دوستان صمیمی باعث آرامش روانی افراد می شود و به آنها در تصمیم گیری درست کمک می کند. شاید به همین خاطر باشد که چینی ها می گویند: "دوستان مهربان از برادران نامهربان بهترند!"


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج , خانواده , زن و شوهر , زندگی


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ | ٤:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()
 
قصد داریم واقعیت‌های مربوط به تجربیات شما از نیمه گمشده زندگیتان را در اختیارتان قرار دهیم. امیدواریم پس از خواندن از مطلب، بفهمید که نیمه گمشده واقعاً یعنی چه و بتوانید از این اطلاعات برای یافتن شادی و خوشبختی در روابطتان استفاده کنید.  
 
واقعیت 1:
برخلاف آنچه از کودکی به شما قبولانده‌اند، شما بیش از یک نیمه گمشده دارید.
واقعیت 2:
شما برای شاد بودن به نیمه گمشده‌تان نیاز ندارید.
واقعیت 3:
قبل از اینکه اجازه دهید کسی دوستتان بدارد، باید اول یاد بگیرید که چطور موجبات شادی خودتان را فراهم کنید.
واقعیت 4:
نیمه گمشده برای رسیدن به تعادل وارد زندگی ما می‌شوند.
واقعیت 5:
نیمه گمشده برای کمک به ما برای پیدا کردن خودِ درونیمان وارد زندگی ما می‌شوند.
واقعیت 6:
نیمه گمشده بین جنسیت‌ها، ملیت‌ها، مذاهب یا دیدگاه‌های سیاسی مختلف تبعیضی قائل نیستند.
واقعیت 7:
نیمه گمشده شما ممکن است همانی باشد که درست کنار گوشتان خوابیده است.
واقعیت 8:
دلیلش این است که عشق به شکل‌ها و اندازه‌های مختلف می‌آید.
واقعیت 9:
ارتباط شما با نیمه گمشده‌تان به خصوصیات ظاهری متکی نیست.  مهم نیست که چه ظاهری داشته باشند، مهم درون آنهاست که پیوند شما را مستحکم می‌کند.
واقعیت 10:
ظاهر انسان‌ها فقط یک پوسته است و نیمه گمشده شما درون این پوسته خوابیده است. وضعیت ظاهری شما DNA شماست؛ همان چیزی که پدر و مادرتان موقع تولد به شما بخشیده‌اند. اما هیچ ارتباطی با خودِ روحانی و معنوی شما ندارد. و با کمک این خود است که نیمه گمشده‌تان را می‌یابید.
واقعیت 11:
وقتی برای اولین بار نیمه گمشده‌مان را می‌بینیم، جاذبه‌ای فوری به او حس خواهید کرد.
واقعیت 12:
این یک جاذبه روحانی است که دو روح را به هم متصل می‌کند.
واقعیت 13:
با روی آوردن به خودی درونیتان، فوراً نیمه گمشده‌تان را تشخیص خواهید داد.
واقعیت 14:
نیمه گمشده به دلایل مشخص وارد زندگی ما می‌شود.
واقعیت 15:
نیمه گمشده برای تحسین ما وارد زندگیمان می‌شود.
واقعیت 16:
نیمه گمشده برای کامل کردن ما وارد زندگیمان می‌شود.
واقعیت 17:
نیمه‌ گمشده انواع مختلف دارد و آنها را می‌توان به سه دسته اصلی تقسیم کرد.
واقعیت 18:
این سه دسته‌بندی از این قرارند: کارما، همراه و دوقلو.
واقعیت 19:
حتی ممکن است یک گروه چهارمی هم باشد که شریک گروهی نامیده می‌شود.
واقعیت 20:
نیمه گمشده کارما به زندگی شما می‌آید تا کمکتان کند مشکلی را حل کنید یا شما به او کمک کنید مشکلی را حل کند.
واقعیت 21:
نیمه گمشده کارما ممکن است همکار، یکدوست نزدیک یا یکی ازاعضای خانواده شما باشد.
واقعیت 22:
نیمه گمشده کارما ممکن است حتی حیوان خانگی شما باشد که ارتباطی روحانی با او برقرار کرده‌اید.
واقعیت 23:
نیمه گمشده کارما یکی از متداولترین نوع روابط است و ممکن است در طول زندگی چندین مورد از آن را داشته باشید.
واقعیت 24:
بین دو شریک کارما معمولاً هیچ رابطه جنسی وجود ندارد.
واقعیت 25:
نیمه گمشده همراه کسی است که برای صمیمیت و بچه‌دار شدن به زندگی شما پا می‌گذارد.
واقعیت 26:
این نیمه گمشده کسی است که نهایتاً یا با او ازدواج می‌کنید و یا تا پایان عمر یک رابطه معنوی با او دارید.
واقعیت 27:
اما نیمه گمشده همراه قرار نیست که تا پایان عمر کنار شما باشد و احتمال طلاق وجود دارد.
واقعیت 28:
نیمه گمشده همراه به دلیلی وارد زندگی شما شده است و یکی از این دلایل رشد فردی شماست.
واقعیت 29:
برخلاف نیمه گمشده کارما و دوقلو، رابطه نیمه همراه مستلزم تلاش بیشتر از هر دو جانب است تا رابطه‌ای سالم و دوست‌داشتنی ایجاد شود.
واقعیت 30:
حتی اگر شما و نیمه همراهتان از هم جدا شوید، او هیچوقت به طور کامل از زندگی شما بیرون نخواهد رفت.
واقعیت 31:
سومین گروه نیمه دوقلو است که بیشترین هواخواه را دارد.
واقعیت 32:
نیمه دوقلو هم به دلیلی مشخص وارد زندگی شما می‌شود.
واقعیت 33:
شما نیمه دوقلویتان را طوری تشخیص می‌دهید که انگار او را همه عمر می‌شناخته‌اید.
واقعیت 34:
نیمه دوقلو همتای الهی شماست.
واقعیت 35:
روح همتای دوقلو منعکس‌کننده روح شماست، آن را شناخته و با آن پیوند می‌خورد.
واقعیت 36:
هیچکس نمی‌تواند شما را از همراه دوقلویتان جدا کند.
واقعیت 37:
اما اگر زمان مناسب نباشد، ممکن است همراه دوقلویتان شما را ترک کند و بعدها در یک زمان دیگر برگردد. اما این پیوند هیچوقت شکسته نمی‌شود.
واقعیت 38:
مهمترین و متداولترین عامل پیوند نخوردن با نیمه دوقلو در یک زمان این واقعیت است که هر دو طرف یا یکی از آنها در یک رابطه متعهد هستند.
واقعیت 39:
اما اگر زمان مناسب باشد و هر دو طرف قوی باشند، رابطه با نیمه دوقلو شکل خواهد گرفت.
واقعیت 40:
مهم نیست که کدام دسته از این نیمه‌های گمشده وارد زندگی شما می‌شوند، مسئله مهم این است که هرکدام از آنها به دلیلی می‌آیند و هیچیک مهمتر از دیگری نیست زیرا همه آنها باعث می‌شوند بتوانیم خودِ والاترمان را پیدا کنیم.
واقعیت 41:
مهم نیست که چه نوع نیمه گمشده‌ای وارد زندگی شما شود، همه آنها به دلیلی در زندگیتان هستند و معمولاً مهمتر از بقیه هستند زیرا کمکمان می‌کنند به خودِ والاترمان برسیم.
واقعیت 42:
همه ما در زندگی ماموریتی داریم و این به خودمان بستگی دارد که آن ماموریت را پیدا کنیم. نیمه گمشده ما می‌تواند برای رسیدن به آن کمکمان کند.
واقعیت 43:
بعضی‌اوقات نیمه گمشده ما به این دلیل وارد زندگیمان می‌شوند که مشکلی را باید حل کنیم.
واقعیت 44:
اما برای اینکه بتوانیم نیمه گمشده‌مان را پیدا کنیم، باید از درون کامل باشیم. به این معنی نیست که ما نیاز یا مشکلی نداریم. معنی آن این است که می‌دانیم از زندگی چه می‌خواهیم و برای رسیدن به آن هدف تلاش می‌کنیم. نیمه گمشده‌مان ما را در این راه همراهی می‌کند.
واقعیت 45:
نیمه گمشده کسی است که کمکتان می‌کند از نظر معنوی و روحانی رشد کنید تا بتوانید در زندگی به تعادل برسید.
واقعیت 46:
می‌دانید که به این دلیل با نیمه گمشده‌تان ملاقات کرده‌اید که در سطحی کاملاً متفاوت با کسانی که قبلاً دیده‌اید با او ارتباط برقرار کرده‌اید.
واقعیت 47:
نمی‌توانید پیوند با نیمه گمشده‌تان را به اجبار ایجاد کنید. این پیوند یا خودبه‌خود ایجاد می‌شود یا نمی‌شود.
واقعیت 48:
اگر بخواهید به اجبار اینکار را بکنید، راه معنوی شما به سمت یافتن خودِ درونیتان برهم می‌خورد و ظاهر رابطه با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد.
واقعیت 49:
اگر از یافتن نیمه گمشده‌تان دلسرد و ناامید شده‌ باشید، هیچوقت این اتفاق نخواهد افتاد.
واقعیت 50:
اگر برای برآوردن نیازهایتان به دنبال نیمه گمشده‌تان هستید، این اتفاق نمی‌افتد.
واقعیت 51:
یک نفر خاص نیست که نیمه گمشده شما باشد. شما نیمه‌های گمشده مختلفی دارید و هرکدام برای وارد شدن به زندگی شما دلیل خاصی دارند.
واقعیت 52:
حتی می‌توانید در اینترنت هم با نیمه گمشده‌تان آشنا شوید. اما درمورد این رویکرد کمی مراقب باشید.
واقعیت 53:
دلیل آن؟ تنها راه درست برای تشخیص نیمه گمشده‌تان از طریق آشنایی و شناخت است.
واقعیت 54:
نیمه گمشده‌تان شما را در پروژه‌ها و مسئولیت‌های مختلفی که در آن شرکت دارید ترغیب می‌کند.
واقعیت 55:
نیمه گمشده‌تان شما را همانگونه که هستید می‌پذیرد.
واقعیت 56:
نیمه گمشده‌تان در مواقع ناراحتی از شما مراقبت می‌کند و وقتی موفق می‌شوید تحسینتان می‌کند.
واقعیت 57:
نیمه گمشده شما بهترین دوستتان است.
واقعیت 58:
شما با نیمه گمشده‌تان مکالماتی خواهید داشت که شب تا صبح طول خواهد کشید. هر دو شما به حرف‌هایی که طرف‌مقابل می‌زند گوش می‌دهید و انتقاد نمی‌کنید.
واقعیت 59:
در رابطه‌ با نیمه گمشده‌تان باید کارهای مثبت داشته باشید تا رابطه‌تان موفق شود.
واقعیت 60:
اگر خودتان را در شر کارهای بد خلاص نکنید، رابطه‌تان موفق نخواهد بود.
واقعیت 61:
باید به همدیگر احترام بگذارید.
واقعیت 62:
اعتماد یکی از مهمترین خصوصیات رابطه و پیون

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج , زن و شوهر , انتخاب همسر , خانواده


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()

بسیاری از افراد بدون هیچ شناختی با یکدیگر پیوند زناشویی می‌بندند، درحالیکه حتی از شیوه ارتباط با یکدیگر و خصوصیت عمومی مردان و زنان نیز آگاهی ندارند. نکات زیر به ما کمک می‌کند تا شناخت بهتری از همسرمان داشته باشیم و از تنش های احتمالی در روابط پیچیده امروزی در خانواده پیشگیری کنیم.

آنچه زن‌ها باید بدانند:

- ‌مردان این روزگار از زنان خود چیزی بیش از یک کدبانوی خانه‌دار و مراقبت فرزندانشان انتظار دارند. مردها از زنان می‌خواهند تا در زمینه‌‌های عاطفی و احساسی از آنها حمایت کنند.

- زن عاقل از تلاش‌های شوهرش برای راضی کردن او قدردانی می کند.

- وقتی مرد، خشمگین و ناراحت یا رنجیده است، مجاب کردن او با بحث و گفت‌وگو، بی‌مورد است.

- وقتی مردی به تکرار از علاقه زنش به خود مطلع شود، سالم و قدرتمند باقی می‌ماند (مردان در این مورد به اشتباه احساس بی‌اعتنایی می‌کنند)

- واکنش‌های صمیمی زن و ابراز تشکر و امتنان چونان آینه‌ای است که تصویری درخشان را منعکس می‌سازد.

- مردها اغلب به آنچه در وجودشان می‌گذرد، توجه نمی‌کنند و آن را بروز نمی‌دهند.

- در چرخه صمیمیت؛ نزدیک شدن، دور شدن، دوباره نزدیک شدن و فاصله دوباره، عشق را محکم‌‌تر می‌کند.

- از نشانه‌های بیرون آمدن از مرحله تنهایی مرد، گرفتن دست همسرش و همچنین صحبت کردن با او است.

- مرد زمانی احساس علاقه می‌کند که زنش از کارهای او تشکر کند.

 
- اگر می‌خواهید همسرتان اصلا‌ح شود، او را همان‌طور که هست بپذیرید.

 
- به اشتباه گمان می‌کنیم که همسرمان باید مانند ما بیندیشد و احساس کند.

 
- پند و اندرز و راه نشان دادن به مرد تنها در صورتی می‌تواند مفید باشد که مرد مستقیما این را از همسرش بخواهد.

 
- بزرگترین اشتباه زن در رابطه زناشویی این است که نیازهایش را به همسرش اطلاع ندهد.

 
- زنان اغلب مقاومت همسرشان را در کمک کردن، اشتباه ارزیابی می‌کنند.

 
- وابستگی بیش از اندازه به همسر هرگز درست نیست.

 
- مردها می‌خواهند تمجید و تحسین شوند.

 
- اغلب زن‌ها متوجه نیستند که بی‌اعتمادی آنها نسبت به همسرشان تا چه اندازه آنها را رنج می‌دهد.

 
- خواسته‌هایتان را از رابطه خود با همسر مطرح کنید و این تصور را نداشته باشید که همسرتان از آنچه در ذهن شما می‌گذرد، آگاه است.

 
- اگر در برابر احساسات همسرتان مقاومت کنید، احتمالا در برابر این احساسات در درون خود مقاومت می‌کنید.

 
- نگویید من مخالفم،‌ بگویید؛ "من فکر می‌کنم … به نظر من…"

 
- زنان با درک نیازهای عاطفی همسرشان،‌ می‌توانند از منبع نارضایتی او آگاهی بیشتری به دست آورند.

 
- سه نشانه تنش در مردها عبارت است از: پس کشیدن، غر و لند کردن و ‌سکوت نمودن.

 
- مردها همسران خنده‌رو را دوست دارند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خانواده , انتخاب همسر , زن و شوهر , ازدواج


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ | ٤:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()

- زنان روزگار ما دیگر نیاز چندانی به این ندارند که همسرشان در زمینه‌های مالی و فیزیکی از آنها حمایت کنند. به جای آن، یکی از خواسته‌های مهم آنها این است که در زمینه‌های احساسی و عاطفی مورد حمایت قرار بگیرند.

 
- شوهر عاقل، پیوسته با کارهایش به زن می‌گوید که موجودی منحصر به فرد است و به همسرش می‌گوید که او را دوست دارد و این همان چیزی است که زن به آن احتیاج دارد.

 
- زنان می‌خواهند شنونده‌ای داشته باشند که به حرفشان گوش دهد.

 
- هر چه فشار روحی بر زن بیشتر شود، آرام گرفتن و لذت بردن از امور خوشایند زندگی، برایش دشوارتر می‌گردد.

 
- بیاموزیم که در مواقع دشوار و طوفانی، همسرمان را دوست بداریم.

 
- وقتی زنی احساسات خود را در میان می‌گذارد، بدون توجه به شدت خشم و اتهاماتی که می‌بندد، در واقع خواهان همدلی است.

 
- مردها صرفا با گوش کردن به احساسات منفی زن از آنها موجوداتی مقبول‌تر و مثبت‌تر می‌سازند.

 
- علت اصلی کاهش علا‌قه زنان به همسرشان این است که به قدر کافی درک نمی‌شوند.

 
- زنان به رفتار محبتآمیز بها می‌دهند و چنین رفتاری برآنان در هر حالتی تاثیر فراوان دارد.

 
- زنان برای ابراز محبت، به مقدماتی احتیاج دارند و مردها گاه به اشتباه گمان می‌کنند که همسرانشان آنها را دوست ندارند.

 
- زن به موج شبیه است و با رفتارهای همسرش حرمت نفسش مانند موج بالا و پایین می‌رود.

 
- مرد نیاز دارد که همسرش از کار مفیدی که انجام داده، تشکر و قدردانی کند.

 
- وقتی مرد، همسرش را تایید می‌کند، متقابلا مورد تایید او قرار می‌گیرد.

 
- مرد، روزانه به مدت بیست دقیقه باید به شکلی به همسرش توجه کند که انگار برای رییسش کار می‌کند یا به مشتری خویش خدمت می‌کند.

 
- برای زنان ارتباط برقرار کردن صرفا به معنای در میان گذاشتن اطلاعات نیست بلکه به معنای در میان گذاشتن عواطف و احساساتشان است.

 
- زنان در خواندن ذهن، مهارت بیشتری دارند.

 
- احساس امنیت خاطر بهترین و شیرین‌ترین چیزی است که مرد می‌تواند به همسرش بدهد.

 
- زن‌ها در صورتی شاد می‌شوند و احساس خوشبختی می‌کنند که احساس کنند، نیازشان برآورده خواهد شد.

 
- زنان دوست دارند که از همسرشان نامه‌های محبت آمیز دریافت کنند.

 
- زنان، همسران انفعالی و تابع را دوست ندارند.

 
- ارتباط مستقیم چشمی در گفت‌وگوی دوطرفه برای زنان بسیار مهم است.

 
- زنان به مهر و محبت همسرشان احتیاج دارند.

 
- مردها به هنگام گفتن مشکلات از طرف همسرشان دچار اشتباه می‌شوند. تصور می‌کنند که همسرشان از او انتقاد می‌کند.

 
- به هنگام باز کردن در ماشین مردها باید پیش قدم بشوند. با این کار می‌توانند مهر و محبت خود را به همسرشان نشان دهند.

 
- تو گوش نمی‌دهی! گفتن این جمله از سوی زنان، یعنی: تو به من توجه کامل نداری.

 
- وقتی زنان با همسرشان به بیرون از منزل (طبیعت، سینما، پارک و…) می‌روند احساس خوبی به آنها دست می‌دهد و می‌توانند بر مرد تاثیر بگذارند.

 
- نیازهای اصلی زنان عبارتند از: توجه، درک، احترام، محبت، تایید ‌و دریافت اطمینان خاطر.

 
- وقتی به زن، اعتماد و اطمینان خاطر می‌دهید، به او می‌گویید که پیوسته مورد مهر و محبت است.

 
- مرگ یک زندگی زناشویی در چهار مرحله اتفاق می‌افتد: مقاومت، رنجش، بی‌اعتنایی، سرکوب.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ماشین عروس , ازدواج , انتخاب همسر , زن و شوهر


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()

ازدواج و معیارهای انتخاب همسر

با چه کسی ازدواج کنیم ؟‌ چگونه همسرآینده امان را بشناسیم؟ چه شرایطی برای همسر در نظر بگیریم ؟ در چه سنی باید ازدواج کرد؟ چه شرایطی باید داشته باشیم تا ازدواج کنیم ؟

 

و هزاران سئوال از این دست را هر روزه جوانان در ذهن خود مرور می کنند و به دنبال جواب هستند. در این یادداشت و چندین یادداشت بعدی ، سعی ما بر این است که به این مهم بپردازیم و سئوالاتی که مبتلا به عموم هست را از منظر روانشناسی کاربردی پاسخ دهیم. 

 

در مورد ازدواج باید بگوئیم که : این رابطه تنها به منظور ارضای تمایلات آنی نیست . بلکه زندگی آینده و خوشبختی زن و مرد و کودکان آنها بر اساس این پیوند قرار گرفته است و چنانکه در بحث تربیت کودک نیز شرح دادیم یکی از علل عمده اختلالات روانی در کودکان ، گسسته شدن رابطه خانواده و یا اختلافات خانوادگی است.

ازدواج موفق بستگی به عوامل مختلفی دارد که خیلی از آنها را باید در دوران نامزدی ( قبل از ازدواج ) ارزیابی کرد. عوامل دیگری نیز در موفقیت زندگی زناشویی موثر است که می توان آنها را بعد از ازدواج شناخت.

در ازدواج ، سازش دائمی و از خودگذشتگی فراوان لازم است ، ولی اگر زن و مرد قبل از ازدواج با یکدیگر توافق بیشتری داشته باشند ، امکان سازش بعدی بیشتر خواهد بود.

مهمترین عوامل توافق در ازدواج عبارتند از :

1 - رشد عاطفی و فکری

2 - تشابه علایق و طرز تفکر

3 - تشابه مذهبی ( مسائل عینی مذهبی مد نظر است نه کلیات )

4 - تشابه تحصیلی و طبقاتی

5 - تشابه طرز فکر نسبت به امور جنسی

6 - تشابه علاقه به زندگی و سرعت عمل در کارها

7 - رابطه با خانواده زن و شوهر

سعی ما بر این است که در این یادداشت و یادداشت های بعدی موارد هفتگانه فوق را شرح دهیم و در این یادداشت معیار اول را بحث می کنیم. 

 

1 - رشد عاطفی و فکری

مهمترین عامل موفقیت در زندگی زناشویی ، رشد عاطفی و فکری است. البته واضح است که درجه رشد عاطفی و فکری تنها بستگی به سن ندارد ، بلکه سن روانی ، اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی همه از عوامل موثر روشنفکری است. اگر این عوامل فراهم باشد ، بهترین سن برای ازدواج 25 سالگی برای مرد و 22 سالگی برای زن است.

در این سن یک فرد عادی به اندازه کافی رشد و ثبات فکری و عاطفی دارد و امکان تغییر ناگهانی در رفتار او کم است ، اگر چه در این سن عادات مختلف در فرد به صورت محکمی در آمده ، ولی هنوز قابلیت تطبیق و سازش در او موجود است. البته باید اضافه کرد که این سن را تنها از لحاظ کلی انتخاب کردیم ، بدین معنی که خیلی ازدواجهای مقرون به خوشبختی وجود دارد که زن و مرد در موقع ازدواج بسیار مسن تر یا جوان تر از سن مذکور بوده اند.

رشد جسمانی نیز عامل مهمی در آمادگی برای ازدواج است. اگر چه در اجتماع کنونی ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت می گیرد ،‌ معهذا باید گفت که روان شناسان ، زناشویی کودکان تازه بالغ را که آمادگی وارد شدن به زندگی پر مسئولیت زناشویی را ندارد ، صلاح نمی بینند. 

 

مسئله دیگری که از لحاظ بهداشت روانی قابل ملاحظه است اینکه آیا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشویی خواهد شد یا خیر ؟ تحقیقاتی که در این زمینه موجود است نشان می دهد که مردان تمایل دارند که با زنان کم هوش تر از خود ازدواج کنند و اغلب زنهای خیلی با هوش مجرد می مانند. از لحاظ خوشبختی زناشویی ، صلاح است که مرد از لحاظ هوش ، کمی برتر از زن باشد ، زیرا محیط ما چنین اقتضاء می کند. ولی تفاوت زیادی در این مورد نباید وجود داشته باشد‌ ، زیرا در غیر این صورت علایق و طرز تفکر آنان با یکدیگر توافق نخواهد داشت. البته امکان دارد ازدواج موفقیت آمیزی که در آن زن با هوش و فعالی شریک است ، وجود داشته باشد ، ولی خطرات ناشی از آن زیاد است . در واقع هوش یک معیاری است که علایق و طرز تفکر خاصی را تولید می کند و درصورت اختلاف هوشی زیاد انطباق و توافق طرفین به شدت کاهش می یابد. 

 

رشد اجتماعی رابطه نزدیکی با رشد عاطفی و فکری دارد ، زیرا شخصی که از لحاظ اجتماعی رشد کرده است ، روابط اجتماعی را بهتر درک می کند . او می داند چگونه با دیگران ، به خصوص خانواده و همکارانش سازش کند . او درک می کند که انتظارات اجتماع از او چیست و تا اندازه زیادی قادر است خود را با این توقعات تطبیق دهد. همچنین او آماده قبول مسئولیت است و نسبت به محدودیتهای خود آگاهی دارد.

یکی از مهمترین عوامل رشد ، مقدار و چگونگی رشد عاطفی است . مثلا شخص ممکن است سی یا چهل سال عمر کرده باشد ، ولی از لحاظ رشد عاطفی عقب مانده محسوب شود . چنین شخصی قدرت کنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتیجه زندگی زناشویی او مختل می شود.

شخصی که رشد عاطفی کرده است ، در مورد همسر و فرزند و دوستان و مشکلات زندگی نظریه واقع بینانه ای دارد. او دارای فلسفه زندگی معینی است که بر اساس آن می تواند از بحرانهای دایمی زندگی جلوگیری کند . او به پیشرفت های فعلی خود متکی است و زیاد به گذشته خود ، هر چند هم با شکوه بوده باشد ، اتکا ندارد. در ضمن به مطالبی از قبیل امور جنسی ،‌ عشق ، ازدواج و تربیت کودک با روشنفکری می نگرد. 

 

2 - توافق و طرز فکر

مسئله مهمی که قبل از ازدواج وجود دارد ‍ ، این است که جوانان قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی ‍ ، د رموضوع های مهم زندگی توافق نظر داشته باشند و این توافق معمولا روی علایق و طرز فکر قرار می گیرد.

طرز تفکر ‍، موضوع بسیار مهمی است ؛ زیرا بر اساس آن ‹‹ فلسفه زندگی ›› هر فردی ریخته می شود. برای روشن شدن مطلب چند مثال ذکر می گردد: آیا زن و مردی که خیال ازدواج دارند به یک اندازه جاه طلب هستند یا اینکه یکی از آنها خیلی جاده طلب و دیگری معتقد به داشتن زندگی آرام و آهسته و بی دردسری است . اگر در این مورد ، مرد ،‌ شخص جاه طلبی است ‍ ، شاید مضار آن زیاد نباشد ، اگر چه ممکن است زن او از اینکه شوهرش ساعات طولانی مشغول به کار است آزرده گردد. ولی اگر زن بی اندازه جاه طلب باشد ‍، سعی خواهد کرد تا شوهر راحت طلب و تنبل خود را به اصرار و پافشاری به کار بکشد و او را مجبور به پذیرفتن مشاغلی کند که از عهده استعداد و علاقه اش خارج است ،‌ و این وضع با موفقیت و خوشبختی زناشویی تباین دارد. 

 

نظریات سیاسی ، می تواند عوامل اختلافات زناشویی شود ، زیرا با افراطی بودن یکی و محافظه کار بودن دیگری ، امکان تصادم افکار زیاد است. البته حتما نباید نظریات سیاسی دو همسر شباهت کامل به هم داشته باشد ولی صلاح در این است که از لحاظ عقاید سیاسی در دو قطب مخالف قرار نگیرند.

مسئله مهم دیگر در زناشویی ، توافقی است که زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگی دارند. مثلا اگر شوهر ،‌ فردی تخیلی و ایده آلیست ، ولی زن شخص واقع بین و به اصطلاح رئالیست باشد ، شوهر ممکن است از رویه خشک و زیاده از حد مادی زن خود خسته شود و احساس کند که زنش قدرت درک معنویات و ظرایف زندگی را ندارد. زن واقع بین نیز ممکن است از دست شوهر تخیلی و فلسفه باف خود به ستوه آید و او را آدمی خیالباف ،‌ تنبل و دور از حقیقت زندگی بداند و مکرر آرزو کند که ای کاش شوهرش قدری به خود بیاید و واقعیات زندگی را آن طور که هست مشاهده کند. در چنین موقعی امکان وجود یک کانون خوشبختی کم است.

البته علایق رابطه نزدیکی با طرز تفکر دارد و شامل فعالیتهای متعدد روزانه از قبیل رفتن به سینما ، تئاتر ،‌کنسرت ، گوش دادن به رادیو و تماشای تلویزیون ، خواندن کتاب ‍ ،‌ رفتن به مهمانی ،‌ سخنرانی ها و امثال آن می گردد. البته نباید انتظار داشت که زن و شوهر در همه این علایق با یکدیگر توافق داشته باشند ، ولی برای سعادت خانواده توافق کلی در قسمت عمده ای از علایق ضرورت دارد. 

 

3 - عقاید مذهبی

شباهت در عقاید مذهبی به قدری در سعادت کانون زناشویی اهمیت دارد که روان شناسان ،‌ ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولا غیر عاقلانه می دانند . دلایل این نظریه بسیار است.

در وهله اول ،‌اگر تنها یکی از دو همسر به عقاید مذهبی خود با ایمان کامل پایبند باشد ، امکان اختلاف نظر در این مورد زیاد خواهد بود. به علاوه آنچه که در این زمینه اهمیت دارد ، تربیت کودکان بر حسب عقاید مذهبی به خصوص است.

یکی دیگر ا زمشکلات ازدواج افرادی که دارای مذاهب مختلفند ، مخالفت اولیاء آنهاست ، زیرا این مسئله اغلب باعث جدایی جوان از پدر و مادر خود می شود و بعدها ممکن است هر یک از طرفین تقصیر این جدایی را به گردن همسر خود بیندازد. ولی اگر یکی از طرفین مسئله مذهب را جدی نگیرد ،‌احتمالا مشکل حادی پیش نخواهد آمد. 

 

نکته بسیار مهم در مورد نقش مذهب و ازدواج :

بسیار پیش آمده است که دو نفر قبل از ازدواج از مفاهیم کلی در مورد مذهب استفاده می کنند و هر دو توافق پیدا می کنند ولی بعد از ازدواج ، در نمودها و مصادیق آن موارد کلی ، دچار اختلاف می شوند.

مثلا ، هر دو می گویند مسلمانیم ، هر دو از صداقت ،‌ ایمان ،‌ حجاب و .... حمایت می کنند .

ولی در برخورد با مسائل و جزئیات زندگی ، برداشتها و اختلافهای جدی پیدا می کنند.

یکی حجاب را چادر می داند ، دیگری هیچ اعتقادی به چادر یا حتی به مانتو هم اعتقاد ندارد.

یکی هرگونه موسیقی را حرام می شمارد ، دیگری موسیقی را آرامش روح می داند.

یکی زندگی مرفه را در تعارض با مذهب نمی داند ،‌ دیگری رفاه گرایی را در تضاد با مذهب خود می داند.

یکی پذیرائی مهمان زیاد را در منزل ، مهمان نوازی دانسته و می گوید : در خانه من، به روی همه باز است و من مهمان نواز هستم ،‌ دیگری میگوید مگر خانه ما ،‌ کاروانسراست که درش بروی هر کسی باز باشد. و دیگری را ولخرج می شمارد.

یکی برای مسافرت ، مشهد و زیارت را در نظر می گیرد ، دیگری دوست دارد به شمال و لب دریا برود . و هزاران مسئله ریز و درشت دیگر در زندگی مشترکشان پیش می آید ،‌ که با تولد فرزندان حادتر می شود ،‌ چون تفاوت در سبک تربیتی فرزندان را نیز شامل می گردد. و هر کدام سعی دارد با زیر و بمهای ارزشی خود ، فرزندان را تربیت کند.

لذا توصیه می شود ، که قبل از ازدواج ، فقط روی مفاهیم کلی بحث نشود ، و به نمودها ، مصادیق و مثالهای عینی آن توجه شود . سعی شود با مثالهایی ، طرف مقابل را در موقعیت های عینی و واقعی قرار داد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج , انتخاب همسر , خانواده , زن و شوهر


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()
یک ضرب المثل چینی می گوید "اگر از دوران مجردیت لذت نمی بری ازدواج کن تا از فکر کردن به دوران مجردیت لذت ببری"! (ظاهرا چینی ها بازار ازدواج را هم بی بهره نگذاشته اند!)

 

این روزها در مورد ازدواج حرف های چندان خوبی نمی شنویم. متاسفانه برای بسیاری از ما در مورد لذت های زندگی مجردی و مشکلات ازدواج به شدت اغراق شده است. اما آیا این تمام قضیه است؟

می گویند اگر ازدواج نکنی و همسر و فرزند نداشته باشی مسئولیت هم نداری و زندگی برایت راحت تر است.
قضیه ازدواج مثل این ضرب المثل است که می گوید: "هرکه بامش بیش برفش بیشتر". اگر اصلا خانه نداشته باشید دیگر بام هم ندارید که لازم باشد پارو کنید. اما در عوض برف مستقیم روی سر خودتان می بارد! اگر ازدواج نکنید مسئولیت هم ندارید، اما از مزایای آن هم بی بهره خواهید ماند.

در مورد مشکلات و محدودیت هایی که ممکن است ازدواج برای فرد ایجاد کند زیاد شنیده اید. در اینجا می خواهیم درمورد مزیت های ازدواج برایتان بگوییم. البته جای تاکید دارد که مزایای ازدواج مربوط به ازدواج سالم است. اینکه چطور درست ازدواج کنیم مقاله ای دیگر می طلبد. فقط این نکته را به خاطر داشته باشید که ازدواج سالم بهتر از ازدواج نکردن است و ازدواج نکردن بهتر از ازدواج ناسالم.

اگر باز هم بخواهیم به ضرب المثل فوق اشاره کنیم، ازدواج ناسالم مثل داشتن یک خانه سست و بی بنیاد است: اگر برف روی سر آدم ببارد بهتر است تا اینکه سقف خانه روی سرتان خراب شود!

اما اصلا چرا باید ازدواج کنیم؟ شاید تا به حال به این موضوع فکر نکرده باشید. اگر تا به حال هزار دلیل برای ازدواج نکردن شنیده باشید، ما می خواهیم هزار و یک دلیل برای ازدواج کردن برایتان بیاوریم!


ازدواج طبیعت خلقت است.
یک لحظه تصور کنید که هیچ ازدواجی در طبیعت وجود نداشته باشد ... البته اتفاق خاصی نمی افتد؛ فقط خیلی زود همه ما به دایناسورها می پیوندیم!
ازدواج از همان روز نخست آفرینش جهان هستی جزء قوانین آفرینش بود. آدم و حوا اگر با هم ازدواج نمی کردند الان انسانی روی زمین وجود نداشت. نه فقط انسان، بلکه قانون زوجیت برای همه موجودات جهان از گیاهان و جانوران گرفته تا مولکول ها و اتم ها وجود دارد. و انسان هم برای اینکه به کامیابی حقیقی برسد باید خود را با قوانین هستی هماهنگ کند.
در اینجا جا دارد به این نکته هم اشاره شود که اصل ازدواج در جهان هستی و درمورد تمام موجودات بر پایه پیوند زن و مرد یا نر و ماده است، نه اشکال "مدرن" ازدواجی که در فرهنگ غرب به عنوان یک گرایش "طبیعی" رواج یافته است (ازدواج با هم جنس).


ازدواج خوشبختمان می کند!
حتما پایان داستانهای شیرین دوران کودکی یادتان هست: "آن دو با هم ازدواج کردند و تا پایان عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند!" شاید تا به حال فکر می کردید که این افسانه ای بیش نیست، اما امروزه دانشمندان ثابت کرده اند که ازدواج واقعا روی خوشبختی ما تاثیر زیادی دارد.
در یک مطالعه اخیر که در 17 کشور پیشرفته دنیا انجام شد مشخص شد که "افراد متاهل بسیار خوشبخت تر از مجردها هستند". جالب این که همه این ملت ها – مثل خودمان –  خوشبختی و ازدواج را به شدت به هم مربوط می دانستند.
مارتین سلیگمن، روانشناس برجسته دانشگاه پنسیلوانیا و پایه گذار روانشناسی مثبت می گوید: "ازدواج بیشتر از هر پیوند دیگری بین انسانها، در خوشبختی آنها نقش دارد." او معتقد است که ازدواج است که به زندگی افراد معنا می دهد، و می گوید خوشبخت ترین افراد دنیا از میان افرادی هستند که ازدواج کرده اند.
طبق شواهد موجود و نظر کارشناسان، دو عاملی که بیشترین نقش را در خوشبختی تمام انسانهای کره زمین ایفا می کنند عبارتند از: 1) ازدواج و 2) مذهب.


ازدواج به ما آرامش می دهد.
وقتی ازدواج می کنیم رابطه مان را با کسی که به او عشق می ورزیم دائمی و همیشگی می کنیم و همین می تواند ما را از استرس ها و تنش های یک رابطه عاشقانه نجات دهد. با ازدواج رابطه ما از آنچه که هست استوارتر می شود و دیگر این نگرانی را نداریم که ممکن است او را از دست بدهیم.
یک علت این آرامش عشق است. نیروی عشق آرامشی بی نظیر به ما می دهد که در کمتر جایی می توانیم آن را پیدا کنیم. این مطلب را خود خدا هم امضا کرده است: " برای شما همسرانی از جنس خودتان آفریدیم تا بواسطه آنها به آرامش برسید و بین شما محبت و دوستی برقرار کردیم". دکتر افروز آرامشگری را مزیت اصلی ازدواج می داند.


ازدواج برای سلامتی مان خوب است!
همه می دانیم که برای حفظ سلامتی مان باید ورزش منظم و مصرف میوه ها و سبزیجات تازه را در برنامه روزانه مان داشته باشیم. اما من یک عامل دیگر را هم به آن اضافه می کنم: ازدواج! یک همسر خوب می تواند نقش موثری در سلامتی شما داشته باشد.
دانشمندان قدیم و جدید بارها و بارها ثابت کرده اند که ازدواج نقش مثبتی در سلامتی افراد دارد. در یک بررسی نشان داده شد که رابطه خوب با همسر سیستم دفاعی بدن را به میزان قابل توجهی تقویت می کند، و اینکه حتی زخم های افرادی که رابطه خوبی با همسرشان دارند زودتر خوب می شود!
شاید یکی از علتهایش این باشد که وقتی ازدواج می کنید کسی هست که مراقب شما باشد و در دوران بیماری و ضعف از شما پرستاری کند، و اینکه کسی هست که مدام به شما می گوید "مواظب خودت باش!"
نقش ازدواج در سلامتی روان هم به همین میزان ثابت شده است. نتایج یکی از این مطالعات بسیار جالب توجه بود: افراد متاهل کمترین درصد افراد بستری شده در بیمارستانهای روانی را تشکیل می دهند (بیشترین تعداد مربوط به کسانی بود که در رابطه شکست خورده و از همسر خود جدا شده بودند).
ازدواج می تواند شما را از گرفتاری به بسیاری از ناراحتی های روانی از جمله افسردگی نجات دهد – البته اگر در پی یک ازدواج غلط راهی تیمارستان نشده باشید!


ازدواج وضعمان را خوب می کند!
متوسط درآمد سالیانه متاهل ها بیشتر از مجرد هاست. بعضی از تحقیقات نشان می دهد که مردان متاهل حتی تا سه برابر بیشتر از همتایان مجردشان درآمد دارند. یکی از مطالعات جالب توجه که در سال 2004 در نشریه دیدگاه های روانشناسی به چاپ رسید حاکی از این بود که احتمال خانه دار بودن متاهل ها 7 برابر بیشتر از مجردهاست و متاهل ها 80 درصد بیشتر از مجردها دارای ثروت و سرمایه و پس انداز هستند.
ازدواج کردن یعنی شریک شدن زندگی با شخصی دیگر. و این شراکت نه فقط از نظر روانی و عاطفی بلکه از نظر اقتصادی هم اتفاق می افتد؛ وقتی زندگی مان را با کسی شریک می شویم یعنی هزینه هایمان، تلاشهایمان و سرمایه هایمان را هم با هم شریک می شویم.
اما مهم تر از مقرون بصرفه بودن، قولی است که خداوند در این باره به ما داده است: "مردان و زنان مجرد خود را همسر دهید،... اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می کند. خداوند گشایشگر و آگاه است." (32، نور).
البته هیچ کدام از اینها به این معنا نیست که می شود با دست خالی ازدواج کرد و چشم به درگاه آسمان دوخت. همیشه گفته اند از تو حرکت از خدا برکت.


عشق واقعی را در ازدواج تجربه می کنیم.
"دوستت دارم". حتی خواندنش هم شیرین است. اینطور نیست؟ در یک مطالعه که در سال 2000 توسط کونتز در ایالات متحده منتشر شد بیان شد که مهم ترین چیزی که مردم از ازدواج انتظار دارند عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن است.
در مطالعه ای دیگر وقتی از افراد مجرد خواستند که بگویند با ازدواج نکردن چه چیزی را از دست خواهند داد، 45 درصد مردان و سه چهارم زنان اعلام کردند "عشق و دوستی". زندگی بدون عشق برای اکثر ما معنایی ندارد.


ازدواج به زندگی ما معنای بیشتری می دهد.
مارک تواین می گوید: "ازدواج دو خط شکسته را یکی می کند، به دو زندگی بی هدف، کار می بخشد و نیروی هر کدام را برای انجام آن کار دو برابر می کند. به دو سرشت جست و جو گر دلیلی برای زندگی کردن می دهد و چیزی که به خاطر آن زندگی کنند."
ازدواج باعث می شود هدفمندتر زندگی کنیم. اگر پیش از ازدواج هنوز بچه مامان و بابا بودیم، حالا دیگر همسر کسی هستیم. و به زودی هم ممکن است پدر یا مادر کسی شویم. و این یعنی زندگی ما بیشتر از آن ارزش دارد که بخواهیم سرسری آن را بگذرانیم. بعد از ازدواج دیگر مال خودمان نیستیم بلکه مال همسر و فرزندانمان هم هستیم. به خاطر همین باید بیشتر به فکر زندگی مان باشیم. مسئولیتی که ازدواج برای فرد همراه دارد باعث می شود زودتر خودش را جمع و جور کند و آینده نگری بیشتری داشته باشد.


پیمودن مسیر زندگی با ازدواج لذت بخش تر می شود.
اگر بخواهید سینما یا پارک بروید با دوست مورد علاقه تان بیشتر به شما خوش می گذرد یا تنهایی؟ اگر بخواهید مسافتی طولانی را برای انجام کاری بپیمایید چطور؟ یا وقتی می خواهید به مسافرت تفریحی بروید؟
اگر انسان سالمی باشید قطعا در هر سه مورد همراهی دوستتان را به تنهایی ترجیح می دهید. در مورد زندگی هم همینطور است. وقتی با کسی که به او علاقه دارید باشید سفر زندگی برایتان لذت بخش تر می شود. در سختی ها به هم کمک می کنید و در خوشی ها هم شادی تان را با هم شریک می شوید.


ازدواج از تنهایی نجاتمان می دهد.
شما از یک خانواده پر جمعیت هستید. اقوام و فامیل زیادی دارید که همه دور و بر شما هستند. و دوستان و آشنایان زیادی هم دارید و با دوستانتان رابطه بسیار صمیمانه ای دارید. بنابراین به نظر نمی رسد که هیچ وقت تنها بمانید. 20 سال بعد چطور؟ آیا همه افراد خانواده تان مانند الان در کنار شما هستند؟
حتی اگر اینطور نشود، باز هم نمی توان رابطه با همسر را با روابطی که با دوستان و اقوام داریم مقایسه کرد. وقتی ازدواج می کنیم کسی را داریم که تمام مدت شبانه روز و در تمامی شرایط خوب و بد در کنار ماست و نمی گذارد احساس تنهایی کنیم.
ویلیام گود می گوید: "درست است که دوستان ما می توانند از ما حمایت عاطفی بکنند، بانک می تواند به ما پول قرض بدهد، و تعمیرکار می تواند لوله های خانه مان را تعمیر کند؛ اما فقط خانواده است که همیشه با ماست و حمایت عاطفی، دلبستگی و مساعدت آن دائمی و مادام العمر است."


ازدواج برایمان اعتبار می آفریند.
قبول کنیم یا نه، متاهل ها در جامعه اعتبار بیشتری دارند. در محل کار آنها را بیشتر تحویل می گیرند و در میان دوستان و آشنایان نیز افراد متاهل بیشتر از مجردها مورد اطمینان و احترام اطرافیان هستند. علاوه بر این، متاهل ها از مزایای بیشتری هم برخوردارند.
وام ها و پاداش ها و اضافه حقوق ها و خیلی چیزهای دیگر فقط برای متاهل هاست.  حتی مجردها در بعضی از شغل ها هم نمی توانند مشغول شوند (این جمله حتما برایتان آشناست: به یک راننده متاهل و متعهد نیازمندیم!). در اماکن تفریحی و توریستی معمولا جاهای خوب و امکانات خوب برای خانواده هاست.
نه فقط در جامعه ما بلکه تقریبا در همه کشورها همینطور است. شاید برایتان جالب باشد که بدانید در آمریکا افراد متاهل بیشتر از همکاران مجرد خود حقوق می گیرند، و هرچه هم از ازدواجشان سالهای بیشتری می گذرد اضافه حقوقشان بیشتر می شود.
متاسفانه اعتراض مجردها هنگام خواندن این مطلب تغییری در این فرهنگ ایجاد نمی کند!


با ازدواج جامعه بهتری خواهیم داشت.
شاید این حرف که خانواده رکن اصلی جامعه است برایتان خیلی تکراری و کلیشه ای باشد. ولی به هر حال، از دیدگاه اجتماعی هدف اصلی ازدواج این است که کانون مطمئنی برای پرورش فرزندان و اجتماعی کردن آنها شکل بگیرد؛ کاری که خود اجتماع نمی تواند از پس آن بربیاید. آدام اسمیت می گوید: "نخستین نشانه تمدن بشر، ازدواج و تشکیل خانواده است."
در جوامع غربی هم بعد از اینکه همه آزادی ها و ... را تجربه کردند باز به همان نقطه اول برگشتند که برای داشتن جامعه سالم ازدواج و تشکیل خانواده نقش حیاتی دارد. این نتیجه گیری از آنجا حاصل شد که معلوم شد هیچ رکنی در جامعه متمدن، نه آموزش و پرورش، نه کلیسا و مسجد، نه دانشگاه و ... هیچ کدام نتوانست مثل خانواده در درونی کردن ارزشها و ارائه آموزشها و همچنین برآورده کردن نیازهای روانی و عاطفی کودکان موثر باشد.


در ازدواج نیازهای ما برآورده می شود.
اینکه ازدواج سکوی امنی برای برآورده کردن نیازهای غریزی ما است دیگر جای تاکید ندارد. اما اینکه برآورده ساختن نیازهای غریزی چقدر می تواند در رفاه حال ما تاثیرگذار باشد کمتر مورد بحث قرار گرفته است. برخی نظریه پردازان معتقدند همه اختلالات شخصیتی به غریزه جنسی بر می گردد.
تحقیقات و آمار نشان داده است که ارضای نیازها و داشتن رابطه جنسی در جوامع مختلف همواره در قالب ازدواج بهترین شکل را داشته است.


ازدواج باعث می شود خودمان را بهتر بشناسیم.
شنیده اید که می گویند مومن آینه مومن است؟ این را رمورد همسر هم می توانیم بگوییم: همسر آینه همسر است. افراد متاهل در سایه یک رابطه نزدیک و صمیمانه و همچنین در شرایط جدید و مسئولیتهای تازه می تواند خودشان را بهتر بشناسند و به نقاط قوت و ضعف خودشان پی ببرند. البته فقط نقاط ضعف نیست که طی ازدواج برای ما آشکار می شود بلکه بسیاری از توانمندی ها و قدرت هایی که در وجود ما نهفته بوده و تا به حال شرایطی برای بروز پیدا نکرده بود نیز برایمان روشن می شود.
شاید تا پیش از ازدواج با غرور فکر می کردید که از پس خیلی چیزها بر می آیید یا خیلی از کارها را به خوبی بلدید، اما بعد از ازدواج وقتی در موقعیتش قرار گرفتید پی ببرید که به این سادگی ها هم نیست. یا برعکس، شاید اصلا فکر نمی کردید که بتوانید از پس بسیاری از کارهایی بر بیایید که ازدواج شما را در موقعیت انجام ٱن قرار داد.


با ازدواج نصف دینمان را خریده ایم!
ازدواج علاوه بر اینکه اطاعت از امر خداوند است، به واسطه همین که مامنی برای برآورده کردن نیازهای ماست ما را از ارتکاب به گناه باز می دارد. چه بخواهیم و چه نخواهیم ما در جامعه در معرض شرایط مختلف آلودگی به گناه قرار داریم که شاید تقوا و ترس از گناه نتواند جوابگوی این همه نیاز باشد. اینجاست که برآورده کردن نیازها از طریق ازدواج در واقع ما را در برابر این دست گناهان بیمه می کند.


ازدواج باعث رشد ما می شود.
بعد از ازدواج مسئولیت های ما بیشتر می شود، انتظارت خودمان از خودمان و دیگران از ما بیشتر می شود و تلاش بیشتری می کنیم. همین باعث می شود رشد کنیم و استعدهایمان در خیلی از زمینه ها شکوفا شود.
با ازدواج از همه مستقل می شویم و نقش های جدید همسر بودن، عروس یا داماد بودن، پدر شدن یا مادر شدن و ... باعث می شود ما در موقعیت های گوناگون و بی شماری قرار بگیریم و تجربه های زیادی به دست بیاوریم. نقش هایی که بدون ازدواج هرگز تجربه نخواهیم کرد. تجربه پدر یا مادر شدن یکی از تجربه های پرشگفتی و عمیق زندگی است که ازدواج آن را به ما هدیه می کند و از طریق آن وارد دنیایی جدید و پر از تازگی می شویم. به این صورت به تدریج شخصیت ما وسیع تر و کامل تر می شود.


ازدواج از ما محافظت می کند.
شاید در فیلم ها دیده باشید که گاهی زنان در یک ازدواج ناسالم می مانند تا "فقط سایه کسی بالای سرشان باشد". به نظر ناعادلانه می آید اما واقعا ازدواج می تواند برای ما چنین نقشی داشته باشد.
ازدواج به ما حمایت می دهد. این حمایت می تواند عاطفی باشد، یا اقتصادی، اجتماعی، جسمانی، معنوی، مذهبی و خیلی موارد دیگر.


ازدواج حالمان را خوب می کند!
ازدواج علاوه بر اینها مزایای دیگری هم دارد که در اینجا ذکر نشد. اگر بخواهیم همه اینها را در یک کلام جمع کنیم می شود اینکه در کل "ازدواج حالمان را خوب می کند."


هنوز ازدواج نکرده اید؟ همین حالا آستین ها را بالا بزنید!

زینب شاهدی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ماشین عروس , تشریفات عروسی , ازدواج , فیلمبرداری و عکسبرداری


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسن زارع | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.